محمد مفيد مستوفى بافقى

129

جامع مفيدى ( فارسى )

او در شان صاحب آصف نشان چندان تأثيرى نكرد ، در غمز و سعايت برادرش خواجه عطاء الملك سعى نمود نگرفت و نايب او مجد الدين اثير را بفريفت تا در برابر عطاء الملك آمده آغاز تقرير كرد و فرمان پادشاه باخذ و قيد عطاء الملك صادر گشت . چون خواجه شمس الدين محمد نازكى آن مهم را مشاهده نمود به برادر پيغام داد كه هرچه مقرران گويند قبول كن و به هيچ‌وجه بر سخنان ايشان انكار مكن و بعد از گفت‌وگوى بسيار خواجه عطاء الملك مبلغ سيصد تومان قبول كرد كه مهم‌سازى كند ، معذلك معاندان [ 111 الف ] خرسند نگشتند و مهم به جايى رسيد كه محصلان خواجهء نيكو خصال را به سلاسل و اغلال گرد بغداد مىگردانيدند و به انواع شكنجه و عذاب معذب مىداشتند تا هرچه داشت وقايد جان خود ساخته و فرزندان گرامى خود را كه هريك چشم و چراغ عالمى بودند به بيع درآورده بفروخت و بها تسليم نمود و اعدا به مجرد مطالبه اكتفا نكردند و آن صاحب عزيز را به مصادقت و موافقت حكام مصر و شام متهم مى - داشتند تا به يكبارگى آن عزيز در خوارى افتاد و در آن اوان كه پادشاه در همدان بود مجد الملك از غايت اقتدار و اختيار كس به بغداد فرستاد تا صاحب عطاء الملك را به بند گران باردو آوردند و بفرمودهء او محصلان آن حاكم عصر را به سلاسل و اغلال همراه داشته متوجه گشتند . مقارن آن در چهارشنبهء ششم ذى [ ال ] حجة الحرام سنهء 680 اباقا خان در همدان بر بستر ناتوانى افتاده در عشرين ذى الحجهء سال مذكور مرغ روحش از قفس قالب پرواز كرد و سرير خانى و مسند جهانبانى را از وجود خويش عارى و خالى گذاشت و همچنان او را مقيد مىداشتند تا بارى سبحانه و تعالى فرج و مخلص [ 111 ب ] ارزانى داشت . و تفصيل بلا و محن عطاء الملك در رسالهء « تسلية الاخوان » كه از مصنفات اوست مذكور و مسطورست .